close
تبلیغات در اینترنت
سرگرمی

برده‌داری در بندگی بودن اختیاری

برده‌داری در بندگی بودن اختیاری و یا غیر اختیاری یک شخص در دست شخص دیگر است. نظام برده‌داری در مرحله تلاشی کمون اولیه و بر شالودهٔ ازدیاد عدم تساوی اقتصادی که خود ثمره پیدایش مالکیت فردی بود، شکل گرفت. دولت برای نخستین بار در دوران بردگی پدید می‌شود. بردگی نخست در مصر باستان، در بابل، در آشور و در چین و هندوستان پدید گشت ولی در یونان و روم باستان به شکل کلاسیک خود تکامل حاصل کرد. در شرق و از آن جمله در ایران باستان بردگی بیشتر خصلت پدر شاهی و خانوادگی داشت. دو طبقه اصلی این صورت بندی اجتماعی - اقتصادی بردگان و برده داران بودند. طبقات میانه نظیر خرده‌مالکان و پیشه‌وران و عناصر وازده و بدون طبقه که از مالکین کوچک ورشکسته ولی غیر برده تشکیل می‌شدند نیز وجود داشتند. شالوده مناسبات تولیدی در این دوران عبارتست از مالکیت برده دار بر وسائل تولید و بر برده. برده به عنوان شیء قابل خرید و فروش بود و برده دار صاحب جان برده نیز بود. برده داران به اقشار مختلف نظیر مالکان بزرگ زمین، صاحبان کارگاه‌ها و سوداگران می‌گفتند. در شرایط کار عده عظیم بردگان وارزانی بی نهایت آن‌ها، علی‌رغم وسائل بسیار ابتدایی، اضافه محصولی به دست می‌آمد که خود امکان نسبتاً بیشتری (نسبت به کمون اولیه) برای رشد وسائل تولید و پیدایش علوم و هنر فراهم می‌ساخت. ولی پس از رشد معین که خود قرن‌ها به طول انجامید نیروهای تولیدی دیگر در چارچوب روابط تولیدی بردگی نمی‌توانست تکامل یابد. بر اثر تشدید تضادهای طبقاتی که قیام‌های بزرگ بردگان نمونه آنست شالوده برده داری متزلزل شد. به جای دوران برده داری صورت بندی اجتماعی اقتصادی دیگر که آن هم بر شالوده استثمار و استعمار بود دوران فئودالیسم - مستقر شد که به نوبه خود و به نسبت دوران قبل مترقی تر بود و میدان وسیع تری برای رشد نیروهای تولیدی پدیدار شد. اگر چه صورت بندی اجتماعی - اقتصادی بردگی به مثابه یک مرحله تاریخی تکامل اجتماعی از بین رفت ولی وجود برده به شکل‌های مختلف در دوران فئودالیسم حتی تا زمان ما نیز باقی ماند. مثلاً تا یکصد سال پیش در ایالات متحده آمریکا و یا در برخی سرزمین‌های مستعمره تا قرن بیستم.  تبیین برده‌داری ماسای‌های آفریقای شرقی به اسیران خود امان نمی‌دهند . علت آنچنان که راتزل می‌گوید این است که این قوم گله دار هیچ امکان فنی استفاده از کار برده‌وار را ندارند . اما در همسایگی شان واکامباها که کشاورز هستند قادر به استفاده از کار برده‌وارند و بنابراین از کشتن اسرای شان چشم می‌پوشند و آنها را به بردگی می‌گمارند . پس ظهور برده داری مستلزم رسیدن به درجه ی معینی از تکامل نیروهای اجتماعی است و درجه‌ای که به بهره کشی از کار برده اجازه می‌دهد . برده داری یک رابطهٔ تولیدی است که ظهور آن بیانگر آغاز تقسیم جامعه به طبقات است، جامعه‌ای که تا آن هنگام تقسیمات دیگری را به جز تقسیم جنسیتی و سن نشناخته‌است . ۱ انواع برده داری 1-برده به عنوان دارایی: این نوع برده داری فرم اصلی برده داری است که بردگان به عنوان دارایی مالکانشان تلقی و خرید و فروش می شوند. 2-بیگاری کشیدن: در این نوع برده داری فردی نیروی کارش را به رایگان در برابر یک بدهی عرضه می کند. مدت زمان این نوع برده داری ممکن است مشخص نباشد و حتی کودکان به دلیل بدهی والدینشان به بردگی مجبور گردند. این نوع برده داری امروزه رایجترین شکل است. 3- نیروی کار اجباری: این نوع از برده داری زمانی رخ می دهد که فرد مجبور می گردد علارغم میلش تحت خشونت یا مجازات ارباب خود و با محدود گشتن آزادی های شخصی اش به کار بپردازد. 4- ازدواج اجباری: این نوع برده داری زمانی است که یک یا هر دو طرف مجبور به ازدواج علارغم میل خود می گردند. این شکل از برده داری هنوز در جنوب و شرق آسیا و آفریقا قابل مشاهده است.۲ شایان ذکر است که در بسیاری از انواع برده داری، بخصوص در برده داری نوع اول سوء استفاده ی جنسی از بردگان به اشکال گوناگون رایج است. برده‌داری در ادیان نوشتار اصلی: برده‌داری در ادیان در عصر ادیان ابراهیمی و به‌ویژه در سه دین آخر یعنی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) برده‌داری وجود داشته‌است. یکی از اسامی خداوند رب است که در مقابل عبد یا بنده قرار دارد، دو نوع بندگی وجود دارد یکی بندگی برده‌ای برای صاحب خود و دیگری بندگی برای پروردگاری که در جایگاه ارباب آسمانی قرار دارد. در فارسی برای بردهٔ زن کنیز و برای برده مرد غلام اطلاق می‌شود، برده به مثابه کالایی که حقوق انسانی ندارد قابل خرید و فروش است، یک ارباب می‌تواند کنیز خود را در اختیار مرد دیگری بگذارد تا آن مرد از وی کام جنسی برگیرد، بردگانی که از اربابان زمینی خود می‌گریزند همواره در احادیث از قول محمد مطرود هستند. مسلمانان به استناد صریح آیه ۲۴ سوره نساء و آیات دیگر قرآن در جنگ با کفار حق و اجازه آن را از الله دارند که زنان کفار را به اسارت و به بردگی (کنیزی) برگیرند. نگاه اجمالی به آیات قرآن نیز این امر را روشن می سازد.پیامبر اسلام نیز با عمل به این آیه قرآنی در جنگها و غزوات (جنگهایی که خود پیامبر در آنها شرکت داشتند) زنانی را به کنیزی و همسری در اختیار گرفت. ریحانه دختر عمرو بن جنانه از طایفه بنی عمرو بن قریظه یکی از آن زنان محمد بود که در جنگ با بنی قریظه شوهر، برادر و پدر خود را مسلمانان کشت و او را برای همسری در اختیار گرفت



[ دوشنبه 08 شهريور 1395 ] [ 3:25 ] [ حمیدرضا ]

پروین اعتصامی که بود و چه کرد ؟



[ دوشنبه 08 شهريور 1395 ] [ 3:24 ] [ حمیدرضا ]

گِرمی - آشنایی با شهرهای قدیمی استان اردبیل

گِرمی از شهرهای قدیمی استان اردبیل ایران و مرکز شهرستان گرمی و جزئی از دشت مغان است.  جغرافیا شهرستان مغان(گرمي) شهرستان مغان(گرمي)در شمال غرب كشور ايران در فاصله 110 كيلومتري مركز استان اردبيل داراي طول جغرافيايي'3˚48 ، عرض جغرافياي '1˚39 و ارتفاع مركز شهرستان(شهر گرمي) از سطح درياي آزاد 1100 متر مي باشد اين شهر ستان در مناطق كوهستاني قرار گرفته كه از شمال به شهرستانهاي بيله سوار و پارس آباد واز جنوب به شهرستان مشكين شهر و از شرق به جمهوري آذربايجان و از غرب به شهرستان كليبر متصل مي باشد. فاصله شهرستان مغان(گرمي) با شمالي ترين شهر دشت مغان يعني پارس آباد 95كيلو متر و با بيله سوار 55كيلومتر و با اردبيل 110كيلومتر و فاصله هوايي آن با تهران 496 كيلومتر است و حدود 33%درصد از كل مساحت(وسعت)دشت مغان و 6/9 درصد از كل وسعت استان اردبيل را شامل مي شود.براساس تقسيمات كشوري شهرستان مغان( گرمي ) داراي وسعتي معادل 17252 كيلومتر مربع مي باشد اين شهرستان داراي دو شهر و سه بخش و نه دهستان و شامل 319 روستا بوده كه 312 تاي آن داراي سكنه و 7 تاي آن خالي از سكنه مي باشد. براساس سرشماری آمار نفوس مسکن 1390 جمعیت شهرستان مغان (گر مي) به تفكيك شهري و روستايي ارائه شده است كه در اين ميان تعداد جمعيت شهر ي حدود30هزار نفر و تعداد جمعيت روستايي آن حدود 53هزار نفر مي باشد دراين سال حدود 08/35 درصد جمعيت در نقاط شهري وحدود 92/64 درصد درنقاط روستايي سكونت داشته اند. شهر مغان (گرمی) گرمی در ۱۰۰ کیلومتری شمال شهر اردبیل قرار دارد. کالبد شهر گرمی (گئرمی Germi) را می‌توان به دو قسمت هموار و کوهستانی تقسیم کرد. محلات قدیمی شهر همچون موجره، یوخاری باش، قلعه باشی و سرچشمه، و همچنین کاربری‌های سنتی همچون مسجد جامع، بازار و شهردای در قسمت کوهستانی شهر واقع شده‌اند. قسمت هموار شهر شامل محله‌های جدیدتر همچون هلال احمر و ابیش آباد (روستایی که با گسترش شهر به صورت محله‌ای از آن درآمده‌است) است. همچنین بعد از حادثه رانش محله کوتول قسمتی از اهالی شهر مجبور به کوچ و اسکان در شهرک ولیعصر شدند. رودخانه‌های گئرمی چایی (رودخانه تولون)، الّه دره (در مکاتبات دولتی "الّه درق") و کوئل چایی از داخل شهر گرمی عبور می‌کنند همه این کوهها از جنوب به شمال جریان دارند و به رودخانه بولقارچای (بالهاری = بالهارود) و نهایتاً به دریای خزر می‌ریزند. ارتفاع نقاط مختلف شهر گرمی از سطح دریا بسیار متفاوت و از ۶۰۰ متر در محله هلال احمر تا ۱۲۰۰ متر در محله اله دره متغیر است. کوه‌های مهم اطراف شهر عبارتند از: آزنا، قاراخان داغی ایرناواش و یالقوز بولاغی بیگ باغی (۲ کیلومتر), ایلخچی (۳ کیلومتر)آرانچی (۵ کیلومتر) شهرک ولیعصر (۴ کیلومتر) اظماره (۴ کیلومتر)Brosen windrose.svgرحیم لو (۲ کیلومتر) ساری درق (کیلومتر۲), چلک (۳ کیلومتر)تنگ (۱ کیلومتر)مغوان (۵ کیلومتر) مردم‌شناسی مردم این شهر به ترکی آذربایجانی صحبت می‌کنند. تاریخ گرمی از سال 1355 با جدایی شهرستان مغان از شهرستان مشگین‌شهر به مرکز شهرستان تبدیل شد. تاریخچه پیدایش این شهر در عصر جدید حیات آن به حدود سال ۹۰۰ هجری قمری باز می‌گردد که ۵ طایفه شیعه که ساکن شهرهای امپراطوری عثمانی و برخی نقاط سنی نشین دیگر بودند به دستور و اجازه شاهان صفویه به آن مهاجرت و درآنجا ساکن شدند. اقتصاد بیشتر اهالی این شهر به کارهای بازرگانی، کشاورزی و دامداری فرش وگلیم بافی مشغول هستند. جاذبه‌های توریستی مسجد جامع گرمی از بناهای تاریخی مذهبی این شهر به‌شمار می‌رود. از جاذبه‌های طبیعی این شهر دریاچه گیلارلو و قالقانلو در کنار شهرک ولیعصر و روستای خان کندی می‌باشد. از دیگر جاهای دیدنی گرمی می‌توان به روستاهای بخش موران شامل داشدیبی، افچه، اوماسلان، سلاله، تازه کندو... قره یتاق و بخش مرکزی شامل روستاهای تنگ، تولون، خان کندی، شوکورلو، گیلارلو و روستاهای بخش انگوت و اینی و آبشارهای اینی وسالالا و... اشاره نمود. طبیعت گرمی مغان وال پیپر طبیعت کوههای مجاور گرمی قالغانلو طبیعت دریاچه قالغانلو در روستای خان کندی خان كندي طبیعت روستای خان کندی در مرز جمهوری آذربایجان خان كندي رویش لاله‌های خان یوردی روستای خان کندی خان كندي شبنم روی گلهای آسمانی خان کندی خان كندي گلهایی از گلستان خان یوردی ابشار همیشگی کول باارتقاع زیاد جغرافیای زیستی انواع گونه‌های حیات جانوری در شهرستان گرمی وجود دارد. از آن جمله کبک که در ارتفاعات گرمی و روستاهای حومه به وفور یافت می‌شود. دامنه کوههاوبستررودخانه‌های این شهر درششماه از سال پوشیده از انواع گیاهان دارویی مثل بویمادرن، گل گاوزبان، آویشن، پونه و... می‌باشد. دانشگاهها دانشگاه پیام نور مرکز گرمی دانشگاه پیام نور مرکز گرمی بزرگترین دانشگاه شهر با بیش از ۳۵۰۰ نفر دانشجو است.



[ دوشنبه 08 شهريور 1395 ] [ 3:23 ] [ حمیدرضا ]

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ۲ یا وخش۳ – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار۴۵۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳پارسی‌گوی است۱۴۱۵۱۶۱۷.۱۸۱۹ نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.  مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها شعر مولانا، جلال الدین بلخی، بر روی دیوار : از محبت خارها گل می‌شوند مولوی زادهٔ بلخ (خراسان قدیم،‌ افغانستان کنونی)۲۱۲۲ یا وخشنیازمند منبع بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است)۲۳ او نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی۲۴ و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی)۲۵۲۶ شعر دارد. پارسی گو گرچه تازی خوشتر استعشق را خود صد زبان دیگر است و پسر مولانا نیز چندان بنا به اعتراف خودش در زبانهای ترکی/یونانی خوب روان نبوده است:: بگذر از گفت ترکی و رومیکه از این اصطلاح محرومی گوی از پارسی و تازیکه در این دو همی خوش تازی آثار مولانا به علاوه مناطق فارسی زبان، تاثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیای میانه گذاشته است.۲۹ آثار مولانا تأثیر فراوانی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقهٔ تصوف مربوط به او از ناحیهٔ قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.۳۰ ای بسا هندو و ترک همزبانای بسا دو ترک چون بیگانگان برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است.۳۱. جلال الدین همایی در این رابطه به این بیت پسر مولانا (که پس از چند بیت عربی آن را سرود) اشاره می‌کند۳۲. فارسی گو که جمله دریابندگرچه زین غافلاند و در خوابند زندگی‌نامه آغاز زندگی موزهٔ مولانا در قونیه جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد.۲ پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.۳۳ همه کردند رو به فرزندشکه تویی در جمال مانندش شاه ما زین سپس تو خواهی بوداز تو خواهیم جمله مایه و سود سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت. بود در خدمتش به هم نه سالتا که شد مثل او به قال و به حال مؤمنه خاتون مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده، بنابر این باید بین سالهای ۶۲۶-۶۱۹/۱۲۲۹-۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.۳۴ در سالهای بعد از ۶۱۷ هجری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانواده‌اش که جلال الدین محمد بلخی (مولوی) نیز در آن بود به آناتولی مرکزی، روم رسیدند. لقب رومی جلال الدین از اینجاست. آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم آن سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده می‌روند.۳۵ کرمن، پایتخت سلجوقیان روم، در حدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است، علاالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی را به این شهر فرخواند.۳۶ قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده در سال ۶۲۶ یا ۶۲۷ هجری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.۳۷ شرع اسلام ازدواج با چهار زن را به طور همزمان مجاز می‌داند. نمی‌دانیم بهاءالدین چند زن را همزمان در عقد خود داشته‌است، اما از زن‌های متعدد نام می‌برد که والاترینشان مؤمنه خاتون، مادر مولانا جلال الدین است؛ در مسافرت به سوی غرب همراهش بوده و قبل از رسیدن به قونیه مرده‌است. معارف از زنی به نام بی بی علوی سخن می‌گوید که زرین کوب آن را نام خودمانی مؤمنه خاتون می‌داند، اما «مایر» آن را نام همسری دیگر می‌خواند.۳۸ مولویه او را مادر سلطان می‌نامند.۳۹ به گفتهٔ بعضی دیگر، سلطان العلماء بهاءالدین ولد: فقیه، واعظ و عارف، دستکم سه همسر اختیار کرد؛ از جمله مؤمنه خاتون. در باره فرزندانش از وجود فاطمه خاتون و علاء الدین محمد و جلال الدین محمد آگاهی داریم.(از تعلیقات رساله سپهسالار) به گفتهٔ بعضی دیگر، بهاءالدین ولد دو همسر به طور هم‌زمان داشته‌است. بهاءالدین نیز در یادداشت‌های خود مانند پسرش، بندرت ذکری از مؤمنه خاتون می‌کند و به جایش از آن دو تای دیگر نام می‌برد. در کنار دختر قاضی شرف به خود می‌گوید که «الله» خوشی او را در راحات و عقوبات بدین وسیله بدو فرستاده است و این هرد و سری در آن سوی دارد. در کنار بی بی علوی به دل او می‌آید که انسان اینجا نیز مقهور اراده «الله» است و در برابر «الله» نباید امر صواب را از نظر دور دارد. در مورد سوم که از او هم در روابط خاص زناشویی ذکری به میان می‌آید و ترکان نام دارد که به معنای بانو است و نیز ممکن است اسم خاص برای زنان باشد چیزی روشن نیست.۴۰ ظاهراً مولانا و برادرش علاءالدین – که بعدها مولوی یکی از پسرانش را به نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بوده‌اند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالاً از آنها نیز صاحب فرزندانی بوده‌است. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کرده‌است.۴۱ بهاءالدین در جایی دیگر بدون شرمساری از میل جنسی خود نسبت به دختر قاضی شرف الدین سخن می‌کند، که تصور می‌کنیم زن دیگر او باشد. همچنین بی پرده از میل خود به جماع با ترکان نامی سخن می‌گوید که شاید نام همسر چهارمین، یا شاید لقب و نام خودمانی یکی از همسرانی باشد که در بالا نام بردیم.۴۲ نظر بهاءالدین نگرش اسلام را نسبت به مسائل جنسی نشان می‌دهد؛ بهاءالدین حکایت می‌کند که یک روز صبح چشم به تنور خشت پزان دوخته از سر معنا در صفات آتش به تفکر می‌پرداخت؛ در این میان سگ بانگ کرد و او را مشوش ساخت. آنگاه بی بی علوی برخاست و صبحدم پیش او رفت، و در این وقت شهوتی به قوت در او پدید آمد. کوشید تا با جنبش نفس بستیزد، اما به دلش آمد که این میل از الهام «الله» است؛ پس جنبانیدن او شر نباشد.۴۳ بعضی مدعی شده‌اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند، این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد، در باره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست. نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بوده‌است که در ولایات خاوری حدود سال ۳-۴۷۲ هجری حکومت خود را پایه‌گذاری کردند، ولی این داستان را هم می‌توان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه در سال ۳-۶۰۲ هجری قمری بلخ موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.۴۴ اسلاف مولانا - چنانکه فرزند او سلطان ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب سلطان العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از آن باشد که نام جد مادری وی «ابوبکر» بوده‌است، و بعدها نام شمس الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – نخستین خلیفه راشدین در آمیخته باشد.۴۵ خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا می‌کرد.جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی



[ دوشنبه 08 شهريور 1395 ] [ 3:22 ] [ حمیدرضا ]

خبر: خارج‌سازی یک شناور اقیانوس‌پیما از آبهای خورموسی



[ دوشنبه 08 شهريور 1395 ] [ 3:16 ] [ حمیدرضا ]

ضرب المثل طنز نوروزی / جدید 95

ماهی را هروقت از آب بگیری ، به دست آسیب پذیر نمی رسد.

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

صدتا سفره ی هفت سین ، بچینید ، یکیش سکه ندارد.

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

همه را برق می گیرد ، ما را بته چهارشنبه سوری

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

کسی که به تعطیلات عید می رود ، فکر بلیت برگشتش را هم می کند.

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

مرا به پسته نوروز امید نیست ، تخمه آفتابگردان برسان

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

کسی که از روی بته چهارشنبه سوری می پرد ، فکر رفوی شلوارش را هم می کند.

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

یکی را توی فروشگاه راه نمی دادند ، سراغ « ماهی سفید » شب عید را می گرفت.

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

کارد و چنگال هفت دست ، میوه و شیرینی هیچی

 

********ضرب المثل طنز نوروزی********

 

صدتا چاقو بیاورد ، یکیش پرتقال روی میز عید را پوست نمی کند.

 

منبع : ttanze.blogfa.com



[ پنجشنبه 03 دي 1394 ] [ 15:2 ] [ حمیدرضا ]

جوک خنده دار جدید, مطالب خنده دار




[ پنجشنبه 03 دي 1394 ] [ 15:1 ] [ حمیدرضا ]

جوکهای خنده دار تلگرام سری جدید




[ پنجشنبه 03 دي 1394 ] [ 15:0 ] [ حمیدرضا ]

بیمارستان (خاطرات خنده دار)

یه مدت میرفتم بیمارستان واسه دیدن دوره 

 

یه روز داشتم از ملت خون میگرفتم 

 

یه پسری به پستم خورد اومده بود, واسه اهدا خون, خونو که 

 

ازش گرفتم گفتم: که تا 24 ساعت نباید ورزش های سخت داشته باشه!

 

_ نه خانم من امروز بعدازظهر مسابقه دارم!!!

 

_ عاقا من واسه خودتون میگم ضعف میکنین!

 

_ نه الا و بلا من امروز باید مسابقمو برم..

 

_خب حالا چه مسابقه یی؟

 

_مــِنـــچ ^__^

 

خدایا یه پولی به من بده یه عقلیم به این بده :|

 

نمـــک >_<

فرستنده : ژیلا بانو ^_^ Kurd



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:8 ] [ حمیدرضا ]

ولی دلم براش سوخت... (خاطرات خنده دار)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:5 ] [ حمیدرضا ]

معلم جالب ما (خاطرات خنده دار)

عاقامایه معلم داریم دست خودمون نیست تامیبینیمش میخندیم عاقایه روزسرکلاس انقدرمسخره بازی درآورده بودیم خندیده بودیم که نگو
بنده خداداشت نکته ادبی درس میدادیه دوست دارم اسمش(حمیده اس)اون روز به معلم میگه اجازه نهادچیه؟بیچاره توضیح داد گفت گذاره چیه؟توضیح داد گفت فاعل ومفعول چیه؟اون بدبخت فلک زده هم توضیح دادعاقامن نمیدونم اون روزدوستم چیزی کشیده بودخوابش میومدالکی شادبودمعلم روبرای پاک کردن نیم کیلوباقالی لازم داشت اصن نمیدونم 
دوستم برگشته میگه فعل چیه؟
قیافه مااون لحظه=-O =-O =-O =-O 
قیافه معلم:-$ :O وجمله ای که نمیدونم باچی قاطی کردگفت حمیده دیگه خیلی بسه دیگه
بیچاره رفت ماودوستمونوخنده هامونوجمع کنه بدترگندزد
وای مااون روزکل کلاس روازخنده گاززدیم کلاس تموم شدمعلم بیچاره خودشم انقدخندیده بوددیگه نمیتونست حرف بزنه
تاگیرتون بیادازاین دوستاومعلما



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:4 ] [ حمیدرضا ]

آقا (خاطرات خنده دار)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:2 ] [ حمیدرضا ]

خانوم چیکار میکنی (خاطرات خنده دار)

چند ماه پیش یه وانت پیچید جلوم ترمز گرفتم ولی چون سرعت زیاد بود خردم به سپرش چراغ راهنمای ماشین من شکست
وانتیه:خانوم چیکار میکنی؟!
من:ببخشید یهو پیچیدم جلوتوناااا
وانتیه:ندیدمتون
منo_O دلیل میشه بپیچید یهو وسط خیابون الان هم اشکال نداره راه بیافتید بریم ترافیک درست نشه چیزی نشده که
وانتیه:بریم ؟!
من:پ ن پ میخواهید وایستم از سپرتون معذرت خواهی کنم؟!!
وانتیه@_@
ملت:-D
من:-)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:2 ] [ حمیدرضا ]

دستشویی دانشگاه(خاطرات خنده دار)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:1 ] [ حمیدرضا ]

مریضی دبیر زیست (خاطرات خنده دار)

امروز دبیر زیستمون بدفرم مریض بود،درسمونم انتشار بود(زیست۲)گفت هرکس بیاد جای من تدریس کنه مستمرشو بیست میدم تا آخر ترمم از پرسش نمیکنم!

منم یه جو گرفتم(ینی برق سه فاز بگیره اما جو نگیره!)بلندشدم گفتم من میام!

خلاصه یه قسمتی رو به خوبی و خوشی گفتم آخراش بود دیگه دیدم نمیتونم!

جاتون خالی یهو با سرعت نور برگشتم ماژیکو پرت کردم سمت بچه تنبل کلاس:

+مسعودی الان چی گفتم؟

-میدونم چی گفتی ولی حال ندارم تکرارش کنم

+بچه ها همه این قسمتو فهمیدن؟

-بحله

+پس سریع ی برگه دربیارید میخوام از همین قسمت کوییز بگیرم!!

دبیر:زهرا چیکار میکنی؟!

+خانوم خودت گفتی تدریس کنم!

*آره ولی نگفتم پرسشم بکن!

+خانوم گه نمیدونی تدریس و پرسش دو جز جدا ناشدنی علم هستن؟!نکنه بخاطر مریضی سلولای مغزیت نابود شدن؟!دهنتو باز کن بگو آآآآآآ...

کل کلاس:هارهارهار...

من::D:)):))):))))))

دبیر:زهرا میتمرگی سرجات یا بتمرگونمت؟!

من:بیست مستمرمو رد کردی میشینم!!

دبیر:بشین بیستت دادم!!:))):)))

من::دی دی دی

(دوستان ببخشید طولانی شد!!)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:0 ] [ حمیدرضا ]

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ (خاطرات خنده دار)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:59 ] [ حمیدرضا ]

زمان دانشجویی (خاطرات خنده دار)

زمان دانشجویی یه روز رفتیم سفرعلمی چون استادمون تو وزارت جهاد اون موقع هم یک پست عالی داشت تمام کارهای سفر را خودش جور کرده بود الحق و والانصاف امکانات پذیرایی و کارگاه هایی که هماهنگ شده بود واسه بازدید بیست بودن .موقع ناهار تو یک رستوران شیک پیاده شدیم جاتون خالی زرشک پلو با مرغ بود آخرای غذا خوردن بودیم یکی از همکلاسام که شوخ هم بود دستهاشو به علامت شکرگذاری از خدا بالا گرفت وگفت:خدایا شکرت اولین باره تو زندگیم میبینم برنج بشقابم تموم شده ولی مرغ هنوز تو بشقاب هست و تموم نشده!!!... یهو رستوران از شلیک خنده هشتاد دانشجو منفجر شد



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:58 ] [ حمیدرضا ]

بعد از کلاس دانشگاه (خاطرات خنده دار)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:57 ] [ حمیدرضا ]

به دنیا آمدن آبجیم (خاطرات خنده دار)

آبجیم تازه ب دنیا اومده بود رفته بودیم بمونیم خونه مادربزرگمینا چون هم عید بود و هم آبجیم تازه ب دنیا اومده بود مهمون خونشون زیاد رفت و آمد میکرد...

بعد این آبجیه من ی ذره تپل بودو ی ذره موهای سرش زیاد بود بعدم همه از موهاش تعریف میکردن ک آره بچه ب این کوچیکی موهاش چ زیاده

عاقا گذشتو روز دوم/سوم عید مهمون اومد زنه این مهمونامونم از این زنای پرحرف بود(ینی فقط حرف میزدا...) نشسته بودیم ک این یهو شرو کرد ک وای چقد این بچه خوشگله واای چقد نازه وااای موهاش چقده زیاده وااااای.....

ک یهو پدر بزرگم برگش گف:ظاهرا واجب شد برم ی بار دیگه ببینم من این بچه رو!!!!!! شاید من خوب ندیدم یا اشتباهی دیدم!!!!....

(خخخخخخخخخ)

ینی مهمونا ک رفتن ما همگی کف زمین از این حرف باحال پدربزگم پخش شده بودی بس ک خندیدیم

پدربزرگ با حاله داریم؟؟؟؟؟؟

سلامتی همه پدربزرگا (اگ دارین خدا عمرشون بده اگ فوت کرده خدا رحمتشون کنه)ی صلوات بفرستیم....

من ک عاشقشم....



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:56 ] [ حمیدرضا ]