close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات خنده دار

جوکهای خنده دار تلگرام سری جدید


جوکهای خنده دار تلگرام سری جدید 

تو اینستاگرام یکی کامنت گذاشته بود:

کی بریم انقل؟

هی می‌گم منظورش چیه

.

.

.

دیدم منظورش میدون انقلابه

مردم با میدون هم صمیمی می‌شن

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام

 

حالا واویلا لیلی کتاب داریم خیلی.

علوم اسیرم کرد

ریاضی پیرم کرد

تا صبح بیدار موندم

تا اجتماعی خوندم

حالا واویلا دیکته

من میزنم سکته

واویلا هی مشق

من میکنم هی غش

مبادا روزی امتحانی باشه

نمره ی مازیره دوازده ای باشه

حالا واویلا لیلی بد بخت شدیم خیلی

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

مطالب طنز و خنده دار

 

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺯﺩ ﮔﯿﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﯿﺴﺖ ؟

.

.

.

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺯﺩﮔﯿﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ

ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﻨﻪ

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﺩﺯﺩ ﮔﯿﺮ , ﺩﺯﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ

ﻭﺍﻻﺍﺍ

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای خنده دار 

 

ﺁﻗﺎ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻦ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻳﺮﺍﻧﻦ

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺧﺎﺭﺟﻴﻦ ...

.

.

.

ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ

ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ !

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای خنده دار تلگرام

 

بچه ها ببینید كی اینجااااااس

.

.

.

.

من

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جکهای جدید و باحال تلگرام

 

به یک عدد دوس دختر

.

.

.

جهت فراموش کردن دوس دختر قبلی نیازمندیم

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام

 

دلیل اینکه من خلبان نشدم اینه که

از خون میترسم

.

.

.

درسته ربطی نداره ،

ولی به توام ربطی نداره

.

.

یاد نگرفتی تو زندگی کسی دخالت نکنی؟؟؟

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

طنز های خنده دار

 

ﺁﯾـﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺗﻌـﺪﺍﺩ ﻣــﮋﻩ ﻫﺎﯼ ﻫــﺮ ﺷــﺨﺺ

ﺍﻧــﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻃــﻮﻝ ﻋــﻤﺮ ﺍﻭﺳـﺖ.. ؟؟

.

.

.

.

ﻣﻨــﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘــﻢ ﺍﺯ ﺧــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ

کپی کن بابا کی به کیه

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

مطالب طنز و خنده دار

 

با دوس دخترم رفته بودیم قصابی ..

‌‌دوس دخترم گفت اقا یه جیگره خوب بده....

مرده گفت بغلته که.....

بهتراز این نداریم..‌‌‌‌.

.

.

.

.

نمیدونستم انقد جیگرمااااااا.....

اووووف برین کنار رد بشم..جیگری نشین

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

طنز جدید

 

گلابی کیست؟

.

.

.

گلابی آدمی است که سه ساعت با او درد دل می‌کنی بعد میگه:"چی بگم والا، باز خودت بهتر میدونی!"

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای خنده دار تلگرام

 

دخترخالم ۵ سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه:

مامان یه وقت مسیجامو نخونیا

.

.

اونوخت من تا ۱۰ سالگی فک میکردم گوزن ها شوهر آهوها هستن

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جکهای جدید و باحال تلگرام

 

یکی تو پیجش نوشته بود: 

بچه ها من پام شكسته يه مدت نميتونم بيام فيسبوك... 

گزيده اى از كامنت هاى هموطنان غيورمان را با يكديگر مرور ميكنيم:

1.عـــــــــــــــــه!!!!!! مگه پياده مياى فيسبوك...؟؟؟؟؟!!!!! 

2.مگه تو با پات تايپ ميكنى...؟؟؟!!!! 

3.اين سريو با تاكسى بيا كرايت با من... 

4.ببين من مسيرم ميخوره ها!!! ميتونم تا يه جايى برسونمت!!! 

5.عيب نداره به مارك ميگيم واست مرخصى استعلاجى رد كنه!

هنر نزد ایرانیان بود و رفت

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام

 

رفتم مغازه اسد بقال یه دختره اومد تو هل شدگفت :!!!

سلام عدس اقا اسد دارید؟؟ 

.

.

.

من فشارم افتاد از خنده 

عدس عاقا افتاد مرد 

اسد اقا هم مغازشو جمع کرد رفت یه شهر دیگه

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای جدید و خنده دار

 

ﺯﻧﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻨﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻨﺪ !!!

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!

ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻭﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ !!

ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ،ﮐﻔﺶ ﻣﯽ ﺧﺮﻧﺪ، ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﺧﺮﻧﺪ، ﻗﻬﻮﻩ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯽ

ﺧﻮﺭﻧﺪ !!!

.

.

ﺧﻼﺻﻪ ﺗﺎ ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺎﮎ ﻧﻜﻨﻦ ﺑﻲ ﺧﻴﺎﻝ ﻧﻤﯿﺸﻦ

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

مطالب طنز و خنده دار

 

یه توپ دارم قلقلیه

.

.

.

.

.

.

عــآآخــه عزیز من هم سنُ سالای تو دارن اورانیوم غنی میکنن 

اونوقت تو اومدی این پایین ببینی توپه چه رنگیه؟

حالا مثلا بگم سرخ و سفید و آبیه , مشکلاتت حل میشه؟!

واست نون و آب میشه؟ !!

به خودت بیـــا دیگه...

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

مطالب طنز و خنده دار

 

ﻣﻴﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺮﻑ ﺳﺎﻝ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﻣﻴﻤﻮﻧﻲ

.

.

.

ﺩﻭﺳتت ﺩﺍﺭﻡ شوفاژ...

 

جوکهای جدید و خنده دار تلگرام , مطالب طنز و خنده دار

 

جوکهای خنده دار تلگرام 

 

 امروز رفتم واتساپم را باز کردم

.

.

.

دیدم پیام داد

چه عجب برو به تلگرام جونت برس



[ پنجشنبه 03 دي 1394 ] [ 15:0 ] [ حمیدرضا ]

بیمارستان (خاطرات خنده دار)

یه مدت میرفتم بیمارستان واسه دیدن دوره 

 

یه روز داشتم از ملت خون میگرفتم 

 

یه پسری به پستم خورد اومده بود, واسه اهدا خون, خونو که 

 

ازش گرفتم گفتم: که تا 24 ساعت نباید ورزش های سخت داشته باشه!

 

_ نه خانم من امروز بعدازظهر مسابقه دارم!!!

 

_ عاقا من واسه خودتون میگم ضعف میکنین!

 

_ نه الا و بلا من امروز باید مسابقمو برم..

 

_خب حالا چه مسابقه یی؟

 

_مــِنـــچ ^__^

 

خدایا یه پولی به من بده یه عقلیم به این بده :|

 

نمـــک >_<

فرستنده : ژیلا بانو ^_^ Kurd



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:8 ] [ حمیدرضا ]

ولی دلم براش سوخت... (خاطرات خنده دار)

روز کنکور تجربی رفتیم سر جلسه دقیقا یه پسره کناره من نشسته بود قیافش جوری بود که فکر تقلب اینا داشتش...
خلاصه کنکور شروع شد به من برگه ی d افتاد به اون f من شروع کردم به تست زدن سر زبان بودم که متوجه شدم من هر چی دارم میزنم اینم داره همونو میزنه بعضی سوالاتم که نزدم اونو داره برای خودش میزنه...
خلاصه رسیدیم به اختصاصیا اونا هم زدم یه نگاه به ساعت کردم دیدم 5 دقه مونده منم که کارم تموم شده بود یه نگاه کردم به دوستم علامت دادم تموم شد بریم گفتش باشه این پسره هم سمت چپم بودش نگاهش کردم دیدم داره یه جوری خوشحالی میکنه که نگو.خلاصه پاسخنامه رو برداشتم که برم تحویل بدم...رفتم در گوشش گفتم داداش نابود شدی..!!
گفت: چرا؟
گفتم سوالای من d برای تو f ... گریش گرفته بود که نگو من در میون راه که برم پاسخنامه رو بدم داشتم از خنده زمینو گاز میزدم...
ولی دلم براش سوخت...
:))



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:5 ] [ حمیدرضا ]

دبیر عربی (خاطرات خنده دار)

آقا(بله درس نوشتم) ما ی دبیر عربی داشتیمو داریم(پارسالو امسال)
ک اسمش خانم باتجربه بود منم ک عاشق درس عربی از معلمشم خیلی خوشم میومد
حالا این ماجرا ک میخوام بگم مال سال پیشه,در کلاس پارسال ما جوری بود ک دیوار دقیقا پشتش بودو وقتی در تا ته باز میشد دقیقا روی دیوار قرار میگرفت(ادبیاتم تو حلقتون)ی بار منو دوستم داشتیم از در کلاس میرفتیم بیرون(در واقع بیرون نمیرفتیم عین وحشیا میدوویدیم بیرون)ک من درو محکم باز کردم نگو معلم عربی ما داشته همزمان وارد کلاس میشده هیچی دیگه بیچاره یکی از در خورد یکی از دیوار!!!
چون منم ک نامردی نکرده بودمو محکم درو کوبیده بودم(ناخواسته بود)تو سرش بد بخت یه بار جلوسرش از در محکم ضربه خورد رف عقب ی بارم از دیوار پشت در ضربه خورد...هیچی دیگه توقع داشتیم ضربه مغزی شه(حالا دور ازجون)ولی چیزیش نشد.خلاصه حسابی معذرت خواهی کردم دیگه تا آخر سال همش استرس داشتم ک نمره مستمرمو کم بده ولی دمش گرم معلم خوبی بود نمره اصلی خودمو داد.(ببخشید اگه ی کوچولو طولانی شد.)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:5 ] [ حمیدرضا ]

معلم جالب ما (خاطرات خنده دار)

عاقامایه معلم داریم دست خودمون نیست تامیبینیمش میخندیم عاقایه روزسرکلاس انقدرمسخره بازی درآورده بودیم خندیده بودیم که نگو
بنده خداداشت نکته ادبی درس میدادیه دوست دارم اسمش(حمیده اس)اون روز به معلم میگه اجازه نهادچیه؟بیچاره توضیح داد گفت گذاره چیه؟توضیح داد گفت فاعل ومفعول چیه؟اون بدبخت فلک زده هم توضیح دادعاقامن نمیدونم اون روزدوستم چیزی کشیده بودخوابش میومدالکی شادبودمعلم روبرای پاک کردن نیم کیلوباقالی لازم داشت اصن نمیدونم 
دوستم برگشته میگه فعل چیه؟
قیافه مااون لحظه=-O =-O =-O =-O 
قیافه معلم:-$ :O وجمله ای که نمیدونم باچی قاطی کردگفت حمیده دیگه خیلی بسه دیگه
بیچاره رفت ماودوستمونوخنده هامونوجمع کنه بدترگندزد
وای مااون روزکل کلاس روازخنده گاززدیم کلاس تموم شدمعلم بیچاره خودشم انقدخندیده بوددیگه نمیتونست حرف بزنه
تاگیرتون بیادازاین دوستاومعلما



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:4 ] [ حمیدرضا ]

آقا (خاطرات خنده دار)

آقا(آره داداش درستش این شکلیه) امروز اولین روزی بود که واسه کار آموزی رفتم اداره گاز. توبخش خدمات مشترکین یه میز با یه سیستم بهم دادن فعلا مشغول باشم. از قضا اغلب مشترکین عزیزودوست داشتنی والبته بسیار گرامی برای راهنمایی راجب قبوض،بدهی ها،نصب،تعمیرات والبته شکایاتوغیره به من مراجعه میکردن وازم راهنمایی میخواستن(فکر کنم چون خیلی خوشتیپم فقط به من مراجعه میکردن) (نه داره آخه،تو منو دیدی که میگی خوشتیپ نیستم) (بگذریم).بعد از این که من راهنماییشون میکردم بقیه بروبچه های گل اداره صداشون میکردنو دوباره بهشون میگفتن که چیکار کنن و بازهم در اغلب موارد کاملا برعکس اون چیزی که من میگفتم راهنماییشون میکردن.خخخخخخخخخخ
بنده خداها بیشتر از این که حواسشون به کارشون باشه به من بود که خرابکاریامو درست کنن.
شانس اداره گازو میبینی!!!!!
کارآموز گرفتن عصای دستشون باشه شدم بلای جونشون.خخخخخخخخخ
راستی اینم بگم اون اربابان رجوع هم که نمیدونستم چه جوابی بدم مستقیم میفرستادمشون سراغ رییس،کار به جایی رسیده بود که بعد از نماز رییس اومده بود تو خدمات مشترکین.خخخخخخخخ
کلا بخام بگم امروز سخت ترین روز کاریه اداره بود.خدابه دادشون برسه فرداوفرداهای دیگه روهم باید برم پیششون.
همینجور اگه پیش بریم فکر کنم تا پایان کارآموزی کارکردن تو این اداره جزء مشاغل سخت قرارداده بشه.
ولی نمیدونید راه انداختن کار مردم و لبخندروی صورتشون چه حس خوبی به آدم میده.
لطفا فحش ندید قول میدم کمتر خرابکاری کنم.



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:2 ] [ حمیدرضا ]

خانوم چیکار میکنی (خاطرات خنده دار)

چند ماه پیش یه وانت پیچید جلوم ترمز گرفتم ولی چون سرعت زیاد بود خردم به سپرش چراغ راهنمای ماشین من شکست
وانتیه:خانوم چیکار میکنی؟!
من:ببخشید یهو پیچیدم جلوتوناااا
وانتیه:ندیدمتون
منo_O دلیل میشه بپیچید یهو وسط خیابون الان هم اشکال نداره راه بیافتید بریم ترافیک درست نشه چیزی نشده که
وانتیه:بریم ؟!
من:پ ن پ میخواهید وایستم از سپرتون معذرت خواهی کنم؟!!
وانتیه@_@
ملت:-D
من:-)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:2 ] [ حمیدرضا ]

دستشویی دانشگاه(خاطرات خنده دار)

سلام بر همه.

آقا این خاطره ای که میخام بگم،بیشتر مربوط به اساتید محترم هست، حتما توجه کنن!!

 

آقا ما یه مدتی هست که توی ساختمون دانشکده مون بنایی داریم. یعنی هر جا میری، می بینی یه تپه از سیمان و خاک و فرغان و این چیزا هست!! چون دارن در سطح وسیعی توی دانشکده مون، تعمیرات انجام میدن. یکی از جاهایی که دارن تعمیر میکنن، گلاب به روتون، دسشویی هاست!!

 

خلاصه، بچه های کلاس ما چند روز پیش امتحان داشتن، (من این درس رو ترم پیش پاس کردم) ، جاتون خالی چه امتحانی!! از قرار معلوم خیلی سخت بوده...

ترم های پیش، استاده، از نمونه سوالای ترمای قبلی سوال میداد، ولی این ترم،سوالای جدید و سخت طرح کرده بود!!

 

آقا خلاصه، بعد از امتحان چند تا از این همکلاسی های ما میرن پیش استاد واسه التماس نمره و این حرفا، که اونجا با یه صحنه خیلی خنده دار رو به رو میشن...!!

سقف بالا سر استاده، انگار سوراخ بود و نشتی داشت، از اون بالا، یه آبی می ریخت روی میزش!! حالا مهم اینه که این، آبه چیه... عرضم به حضورتون که بالاسر اتاق استاد ما، دقیقا دسشویی قرار داشته و آب فاضلاب همینجوری می ریخته روی میز این استاد ما!! حالا بچه های ما هم مگه می تونن جلوی خنده شونو بگیرن؟!! خلاصه همونجور دست از پا درازتر بر می گردن!! خخخخخ

 

خلاصه میخاستم بگم که اساتید محترم! بترسید از اون روزی که خدا بخواد تلافی این امتحانای سختی که از بچه ها می گیرین رو در بیاره...!!! خخخخخخ

 

 

کلید اسرار - این داستان : دسشویی دانشگاه



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:1 ] [ حمیدرضا ]

مریضی دبیر زیست (خاطرات خنده دار)

امروز دبیر زیستمون بدفرم مریض بود،درسمونم انتشار بود(زیست۲)گفت هرکس بیاد جای من تدریس کنه مستمرشو بیست میدم تا آخر ترمم از پرسش نمیکنم!

منم یه جو گرفتم(ینی برق سه فاز بگیره اما جو نگیره!)بلندشدم گفتم من میام!

خلاصه یه قسمتی رو به خوبی و خوشی گفتم آخراش بود دیگه دیدم نمیتونم!

جاتون خالی یهو با سرعت نور برگشتم ماژیکو پرت کردم سمت بچه تنبل کلاس:

+مسعودی الان چی گفتم؟

-میدونم چی گفتی ولی حال ندارم تکرارش کنم

+بچه ها همه این قسمتو فهمیدن؟

-بحله

+پس سریع ی برگه دربیارید میخوام از همین قسمت کوییز بگیرم!!

دبیر:زهرا چیکار میکنی؟!

+خانوم خودت گفتی تدریس کنم!

*آره ولی نگفتم پرسشم بکن!

+خانوم گه نمیدونی تدریس و پرسش دو جز جدا ناشدنی علم هستن؟!نکنه بخاطر مریضی سلولای مغزیت نابود شدن؟!دهنتو باز کن بگو آآآآآآ...

کل کلاس:هارهارهار...

من::D:)):))):))))))

دبیر:زهرا میتمرگی سرجات یا بتمرگونمت؟!

من:بیست مستمرمو رد کردی میشینم!!

دبیر:بشین بیستت دادم!!:))):)))

من::دی دی دی

(دوستان ببخشید طولانی شد!!)



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:0 ] [ حمیدرضا ]

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ (خاطرات خنده دار)

ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ :

ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻡ؟

ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ !

ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟



ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ !

ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ از ﺗﻮ بهترنبود..
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ :)))))))



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:59 ] [ حمیدرضا ]

زمان دانشجویی (خاطرات خنده دار)

زمان دانشجویی یه روز رفتیم سفرعلمی چون استادمون تو وزارت جهاد اون موقع هم یک پست عالی داشت تمام کارهای سفر را خودش جور کرده بود الحق و والانصاف امکانات پذیرایی و کارگاه هایی که هماهنگ شده بود واسه بازدید بیست بودن .موقع ناهار تو یک رستوران شیک پیاده شدیم جاتون خالی زرشک پلو با مرغ بود آخرای غذا خوردن بودیم یکی از همکلاسام که شوخ هم بود دستهاشو به علامت شکرگذاری از خدا بالا گرفت وگفت:خدایا شکرت اولین باره تو زندگیم میبینم برنج بشقابم تموم شده ولی مرغ هنوز تو بشقاب هست و تموم نشده!!!... یهو رستوران از شلیک خنده هشتاد دانشجو منفجر شد



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:58 ] [ حمیدرضا ]

بعد از کلاس دانشگاه (خاطرات خنده دار)

دیشب خسته و کوفته از دانشگاه داشتم برمیگشتم نزدیکای خونمون بودم دیدم یکی دم خونمون یه پراید گذاشته اومدم با لگد بزنم صداش در بیاد دیدم درش داغونه کلا رفته تو گفتم ولش کن اینو خدا زده کاریش نداشته باشم بهتره و مورد لطف و کرامتم قرارش دادم !!!

رفتم تو خونه دیدم آقای مدنی همکار بابام اومده خونمون و بعد از بوس و تف مالی و از این صوحبتا گفتم ماشینو کجا گذاشتید آقا مدنی ؟؟؟تونستید پارکش کنید ؟؟؟

همکاربابام: آره امین جان باهزار بدبختی بلاخره تونستیم با بابات پارک کنیم !!!

من : آره معلوم نیس کدوم بیشعوری دوباره ماشینشو گذاشته جلو در ما حالا خوبه نوشتیم همسایه عزیز لطفا اینجا پارک نکنید!!! 

آقای مدنی: امین جان من پارک کردم جلو در ماشینمو عوض کردم!!!:| 

آقا منم دیدم سوتی دادم اومدم حرفو عوض کنم گفتم ببخشید من نمیدونستم حالا در ماشینتون چی شده با چی تصادف کردید ؟؟؟ 

همکاربابام: تصادف نکردم یه درگیری پیش اومد جای لگده جای ماشین نیستش ....

من: خخخخخخ عجب خری بوده یارو چه زوری داشته کلا در ماشین رو زده رفته تو !!!:) 

همکار بابام : پدرم زده عباس آقا :|

حسینمون پووف زد زیرخنده بابام و مامانم رنگشون پرید بابام بهش گفت حسین گمشو بیرون ^_^ 

آقا منم دیدم دوباره سوتی دادم یه لبخند تلخ زدم گفتم منظورم این بود چه خری بوده اون یارو که پدرتون رو عصبانی کرده که اونجوری لگد زده . 

همکار بابام : راستش با مادرم دعواش شده بود عصبانی بود :| 

آقا دیدم این سری دیگ واقعا ریدم ادامه بدم کار به زن و بچه ش میکشه قضیه ناموسی میشه :)) یه نگاه به بابام کردم گفتم بابا من با حسین لفت میدیم میریم سرخیابون شام هوس فلافل کردیم شما با آقای مدنی و خانوادشون راحت باشید!!!^_^



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:57 ] [ حمیدرضا ]

به دنیا آمدن آبجیم (خاطرات خنده دار)

آبجیم تازه ب دنیا اومده بود رفته بودیم بمونیم خونه مادربزرگمینا چون هم عید بود و هم آبجیم تازه ب دنیا اومده بود مهمون خونشون زیاد رفت و آمد میکرد...

بعد این آبجیه من ی ذره تپل بودو ی ذره موهای سرش زیاد بود بعدم همه از موهاش تعریف میکردن ک آره بچه ب این کوچیکی موهاش چ زیاده

عاقا گذشتو روز دوم/سوم عید مهمون اومد زنه این مهمونامونم از این زنای پرحرف بود(ینی فقط حرف میزدا...) نشسته بودیم ک این یهو شرو کرد ک وای چقد این بچه خوشگله واای چقد نازه وااای موهاش چقده زیاده وااااای.....

ک یهو پدر بزرگم برگش گف:ظاهرا واجب شد برم ی بار دیگه ببینم من این بچه رو!!!!!! شاید من خوب ندیدم یا اشتباهی دیدم!!!!....

(خخخخخخخخخ)

ینی مهمونا ک رفتن ما همگی کف زمین از این حرف باحال پدربزگم پخش شده بودی بس ک خندیدیم

پدربزرگ با حاله داریم؟؟؟؟؟؟

سلامتی همه پدربزرگا (اگ دارین خدا عمرشون بده اگ فوت کرده خدا رحمتشون کنه)ی صلوات بفرستیم....

من ک عاشقشم....



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:56 ] [ حمیدرضا ]