close
تبلیغات در اینترنت
بیمارستان (خاطرات خنده دار)

بیمارستان (خاطرات خنده دار)

یه مدت میرفتم بیمارستان واسه دیدن دوره 

 

یه روز داشتم از ملت خون میگرفتم 

 

یه پسری به پستم خورد اومده بود, واسه اهدا خون, خونو که 

 

ازش گرفتم گفتم: که تا 24 ساعت نباید ورزش های سخت داشته باشه!

 

_ نه خانم من امروز بعدازظهر مسابقه دارم!!!

 

_ عاقا من واسه خودتون میگم ضعف میکنین!

 

_ نه الا و بلا من امروز باید مسابقمو برم..

 

_خب حالا چه مسابقه یی؟

 

_مــِنـــچ ^__^

 

خدایا یه پولی به من بده یه عقلیم به این بده :|

 

نمـــک >_<

فرستنده : ژیلا بانو ^_^ Kurd



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:8 ] [ حمیدرضا ]

مطالب مرتبط