close
تبلیغات در اینترنت
بعد از کلاس دانشگاه (خاطرات خنده دار)

بعد از کلاس دانشگاه (خاطرات خنده دار)

دیشب خسته و کوفته از دانشگاه داشتم برمیگشتم نزدیکای خونمون بودم دیدم یکی دم خونمون یه پراید گذاشته اومدم با لگد بزنم صداش در بیاد دیدم درش داغونه کلا رفته تو گفتم ولش کن اینو خدا زده کاریش نداشته باشم بهتره و مورد لطف و کرامتم قرارش دادم !!!

رفتم تو خونه دیدم آقای مدنی همکار بابام اومده خونمون و بعد از بوس و تف مالی و از این صوحبتا گفتم ماشینو کجا گذاشتید آقا مدنی ؟؟؟تونستید پارکش کنید ؟؟؟

همکاربابام: آره امین جان باهزار بدبختی بلاخره تونستیم با بابات پارک کنیم !!!

من : آره معلوم نیس کدوم بیشعوری دوباره ماشینشو گذاشته جلو در ما حالا خوبه نوشتیم همسایه عزیز لطفا اینجا پارک نکنید!!! 

آقای مدنی: امین جان من پارک کردم جلو در ماشینمو عوض کردم!!!:| 

آقا منم دیدم سوتی دادم اومدم حرفو عوض کنم گفتم ببخشید من نمیدونستم حالا در ماشینتون چی شده با چی تصادف کردید ؟؟؟ 

همکاربابام: تصادف نکردم یه درگیری پیش اومد جای لگده جای ماشین نیستش ....

من: خخخخخخ عجب خری بوده یارو چه زوری داشته کلا در ماشین رو زده رفته تو !!!:) 

همکار بابام : پدرم زده عباس آقا :|

حسینمون پووف زد زیرخنده بابام و مامانم رنگشون پرید بابام بهش گفت حسین گمشو بیرون ^_^ 

آقا منم دیدم دوباره سوتی دادم یه لبخند تلخ زدم گفتم منظورم این بود چه خری بوده اون یارو که پدرتون رو عصبانی کرده که اونجوری لگد زده . 

همکار بابام : راستش با مادرم دعواش شده بود عصبانی بود :| 

آقا دیدم این سری دیگ واقعا ریدم ادامه بدم کار به زن و بچه ش میکشه قضیه ناموسی میشه :)) یه نگاه به بابام کردم گفتم بابا من با حسین لفت میدیم میریم سرخیابون شام هوس فلافل کردیم شما با آقای مدنی و خانوادشون راحت باشید!!!^_^



[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 13:57 ] [ حمیدرضا ]

مطالب مرتبط